ابراهيم عاملي ( موثق )
346
تفسير عاملي ( فارسي )
زمخشرى : « أَفَضْتُمْ » يعنى با انبوهى و تزاحم كوچ كرديد . كشف نوشته است : پير بزرگ بو على سينا « قدّس اللَّه روحه » گفت : در موسم ايستاده بودم و مردمان را ديدم كه اندر عرفات كارى از پيش نمىبردند برگشتم و روى بكوه نهادم چندان برشدم كه گفتم : مگر هرگز كس اينجا رسيده است ؟ گفتا چون بر سر آن كوه شدم عالم خود بر آنجا ديدم چنانك صحرا سر كوه بود همه جوانان ديدم موى سرشان تا سفتشان « 1 » فرو آمده و چنان مراقب حقّ بودند كه اگرشان بجنبانيدندى آگاهىشان نبودى و آفتاب صورت را هيچ شعاع نمانده بود از شعاع آفتاب معرفت ايشان . كسى سؤال كرد از پير بزرگ كه اى شيخ هر كه بر آن كوه شود ايشان را بيند ؟ گفت : اگر بديدندىشان فرود آرندىشان نه هر چشمى ايشان را بيند و نه هر كسى بايشان رسد . فخر : براى نامگذارى آن زمين به عرفات ده جهت نوشته است : 1 - جبرئيل بآدم آداب حجّ آموخت و چون به آن جا رسيد گفت شناختى ؟ آدم جوابداد « عرفت » شناختم 2 - اين گفتگو با ابراهيم خليل بوده است 3 - آدم و حوّا پس از آنكه از بهشت بيرون شدند و از هم دور افتادند آنجا يكديگر را ديدند و شناختند 4 - ابراهيم آنجا را ديد و شناخت كه جاى انجام وظايفى است كه به او گفته بودند 5 - حاجيها در آنجا يكدگر را مىشناسند 6 - در آنجا حاجيها اعتراف بگناه مىكنند و چهار جهت ديگر هم از اين جور موجبات است * ( فَاذْكُرُوا اللَّه عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ ) * - 197 روح البيان : وقوف به عرفات واجب است زيرا در آيه گفته شده است چون از عرفات كوچ كرديد در معشر ياد خدا كنيد و اين جمله مستلزم اين است كه موظَّف باشند به عرفات روند تا بعد از آنجا كوچ كنند . طبرى : عبد اللَّه بن ابى رافع از على ( ع ) روايت كرده است پيغمبر ص شب را در مزدلفه
--> ( 1 ) سفت با ضم اول و سكون بمعنى دوش